عطا ملك جوينى

227

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

شريعت ازيشان برگرفته و ايشان را بقيامت رسانيده ، و آنگاه خطبهء بلغت عربى كه « 1 » با آنك معانى آن‌همه كذب و زور و تلفيق خرافات بود الفاظش اكثر غلط و سقط و خطاى فاحش و عبارات مشوّش بود برخواند به اين اسم كه سخن نامعلوم امام معدوم ايشانست ، و يكى را از جهّال ضلّال متابعان « 2 » ارذال خود كه بر عربيّت وقوفى داشت بر پايهء منبر نصب كرده بود تا ترجمهء آن ترّهات مردود و الفاظ نامحمود به فارسى با حاضران مىگفت و تقرير مىكرد ، مضمون خطبه آن بود كه حسن بن محمّد بن بزرگ اميد « 3 » خليفه و حجّت و داعى ماست ، و شيعهء ما در امور دينى و دنياوى مطيع و متابع او باشند و حكم او محكم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند « 4 » كه مولانا فاها بفيهم « 5 » بريشان رحمت « 6 » كرد و ايشان را در رحمت « 6 » خود خواند و به خدا رسانيد ، و ازين نمط زخارف زور و لطايف غرور و فضايح « 7 » مخرقه « 8 » و قبايح زندقه كه هم در شرع مجهول بود و هم در عقل

--> ( 1 ) كذا فى ب ز ح ، باقى نسخ « كه » را ندارند ، ( 2 ) س فقط : و متابعان ، ( 3 ) ح : برزكوميذ ؟ ؟ ؟ ( - بزرگوميذ ) در عموم مواضع درين فصل تقريبا بدون استثناء ، ( 4 ) آ : بدانيد ، ( 5 ) ج : فاها بفيهم ؟ ؟ ؟ ، م : فاها بفيهم ، باقى نسخ همه محرّف و مغلوط ، - رجوع كنيد بص 140 ، حاشيهء 11 ، ( 6 ) كذا فى جميع النّسخ بتكرار « رحمت » به اين نزديكى ، ( 7 ) كذا فى م ، ب ح : فصايح ؟ ؟ ؟ ، اغلب نسخ : مصالح ، ( 8 ) مخرقه بفتح ميم و سكون خاء معجمه بمعنى دروغ و حيله و نيرنگ و تردستى است ، قال فى تاج « العروس المخرقة اظهار الخرق توصّلا الى حيلة و قد مخرق و الممخرق المموّه و هو مستعار من مخاريق الصّبيان » ، نيز مؤلّف در صفحهء 229 گويد : « همچون ديگر اقوال و افعال آن جهّال ضلّال كه همه مخاريق و تزاويق بودى » ، و در مرزبان نامه آمده است ص 232 : « مار افساى گفت دريغا اگر اين مار را زنده يافتمى هيچ ملواحى دام مخاريق دنيا را به از اين ممكن نشدى و بدان كسب بسيار كردمى » ، و ثعالبى در ثمار القلوب گويد ص 200 : « الشّعوذة هى السّرعة و الخفّة و هى مخاريق و خفّة فى اليد و تصوير الباطل فى صورة الحقّ » ، ( رجوع كنيد نيز بطبقات الأطبّاء ابن ابى اصيبعة 1 : 320 س 21 ، و سياست‌نامهء نظام الملك ص 48 س 19 ) ،